جورج اورول - تاریخ: 1401/11/23 ساعت: 14:07
گیریم تا آخر عُمر تنها بمانی و شریکی برای زندگیت پیدا نکنی !تحمل این موضوع بسیار آسانتر از آن است که شب و روز با کسی سر و کار داشته باشی، که حتی یکی از هزاران حرف تو را نمیفهمد ... + نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر ۱۴۰۱ ساعت 1:29 توسط محسن پرویژه  |  Adblock test (Why?)
دوزخیم - تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 20:13
من دوزخیم گذشتم از خیر بهشت نامردم اگر جام پیاپی نخورم...
تنهایی... - تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 20:13
دیدم که برنداشت کسی نعشم از زمین خود نعش خود به شانه گرفتم گریستم
پست موقت - تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 20:13
کاش وقتی این متنو میخونی یه نظر بزاری برام تا ببینم اومدی به وبلاگم... + نوشته شده در جمعه سی ام دی ۱۴۰۱ ساعت 15:35 توسط محسن پرویژه  |  Adblock test (Why?)
شاملوی بزرگ - تاریخ: 1401/4/15 ساعت: 14:45
شاملو میگه که: اشکها را پشت لبخندی مخفی میکنیم که خیلی درد میکند، و هیچکس نمیفهمد ما را دردِ همین نفهمیدن میکشد؛ نه زخمها
دوستت دارم - تاریخ: 1401/4/15 ساعت: 14:45
انجا که هیچ نیست ، به یاد آور که دوستت دارم...
خاطره - تاریخ: 1398/12/9 ساعت: 18:36
خاطره نه سر دارد نه ته...بی هوا می آید تا خفه ات کند، می رسید گاهی وسط یک فکر،وسط خیابان،سردت می کند،داغت می کند، رگ خوابت را بلد است،زمینت می زند...خاطره تمام نمی شود،تمامت می کند
گذر زمان - تاریخ: 1398/12/9 ساعت: 18:36
کاش همه چیز به وقتش برات اتفاق بیفته همون موقع که ذوقشو داری... وگرنه گذر زمان همه چیز رو بی رنگ میکنه
تقدیر خدا - تاریخ: 1398/12/9 ساعت: 18:36
روي قبرم بنويسيد؛که از شهر وفا آمده بود...هيچکس هيچ نفهميد چرا آمده بود؟؟؟ بنويسيد؛نفهميد کسی دردش را...هيچکس درک نميکرد،دل سردش را... بنويسيد؛که يک عمر خدااااااا را کم داشت...در دوچشمش اثر از گمشده ا
مولانا - تاریخ: 1398/12/9 ساعت: 18:36
از همه دور میشومنقطهی کور میشومزنده به گور میشومباز مقابلم تویی."دلم برای خودم تنگ شده...."
آینده ی مبهم - تاریخ: 1398/12/9 ساعت: 18:36
پنجاه سال بعدمن با دستی لرزانتو با گیسی سفید..این روزها را حسرت خواهیم خوردکه چرا در مه ماندیم...با ابرها بازی کردیم..سردمان شدولی گرم نکردیمرویای ما شدن را...
زندگی - تاریخ: 1397/11/21 ساعت: 5:16
هی فلانی شاید زندگی همین باشد....
دکتر علی شریعتی - تاریخ: 1397/11/21 ساعت: 5:16
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد؟نمیخواهم بدانم کوزهگر از خاک انداممچه خواهد ساخت؟ولی بسیار مشتاقم،که از خاک گلویم سوتکی سازد.گلویم سوتکی باشد بدست کودکی گستاخ و بازیگوشو او یکریز و پی در پی،دَم گرم ِخوشش را بر گلویم سخت بفشارد،و خواب ِخفتگان خفته را آشفته تر سازد.بدینسان بشکند در من،سکوت مرگبارم را.....
اینستاگرام - تاریخ: 1397/11/21 ساعت: 5:16
دوستان و همراهان همیشگی میتونید از پیج اینستاگرام من هم دیدن کنید با تشکر @parvigge
رفته - تاریخ: 1397/11/21 ساعت: 5:16
گاهی فقط یک نفر تو را می فهمدگاهی همان یک نفر هم می رود..
غرور - تاریخ: 1397/11/21 ساعت: 5:16
ما درد خود را به خدا هم نگفته ایم ....
من آموختم از زندگی - تاریخ: 1397/11/21 ساعت: 5:16
u200fزندگی به من آموخت آدمها نه دروغ میگویند نه زیر حرفشان میزنند؛ اگر چیزی میگویند صرفا احساسشان در همان لحظهست، نباید رویش حساب کرد!
#من_یک_مهاجرم - تاریخ: 1397/11/21 ساعت: 5:16
غمگینم مثل پناهنده ای که با هزار زحمت و امید به مقصدش رسیده وبعد از تحمل هزاران مشکل ریز و درشت تازه به این جمله رسیده "صدای دُهُل از دور خوش است..."
Game over - تاریخ: 1396/10/2 ساعت: 23:06
من از دریا و طوفانها گذر کردم                         مرا از نم نمه باران مترسان
مجنون - تاریخ: 1396/9/13 ساعت: 5:26
مجنون بهش پیام بدم؟عقل:نهدوست صمیمی:نهمادر:نهپروفسور سمیعی:نهکائنات:نهمن: ارسال پیام + نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 1:43 توسط محسن پرویژه |