گفتی باید بری. منم بمونم که به ماهیام آب بدم، بیابونو جارو کنم، فیلمارو گوش کنم و آهنگارو ببینم، چای بخونم و کتاب دم کنم، روی تلوزیون بشینم و صندلی نگاه کنم، کفشامو بپوشم و برم توی تخت، از کل ماشینم که تو گل گیرده، فرمونشو بشورم. برای پرنده ها استخون بندازم و لب پنجره برای سگا دون بپاشم. تختمو مرتب کنم و رو زمین بخوابم. زنگ بزنم به اورژانس و بگم چه کمکی ازم بر میاد. با سیگار فندکمو روشن کنم و بذارم لبهی گوشم. با دستمال آب استخرو خشک کنم. گربهمو بکارم تو خاک و گلامو ببرم هواخوری. عینک آفتا
برچسب:
نویسنده: سام هاشمی
نه راهی به رویا میرسد؛
نه رویایی به راه.برمیگردم،به رنگهای رفتهی دنیا.به موهای مادرم،پیش از آنکه پدر ببافدش؛به خاک،پیش از آنکه تو در آن به خاک روی.و آن کتابِ کوچکِ غمگین- پیامبر شدن در جزیرهی متروک -از هم،به هم گریختهایم؛از خاک،به زیرِ خاک؛و انگار تمام جادهها رابا پرگار کشیده است؛و انگار مرگ نقطهای است،که به اتمام تمام جملهها میآید.و آن پرندهی کوچک،که رویای من و تو بود؛در دهانش برگی گذاشتهاند،تا سکوت کند.از شب به شب گریختهایم.دستهایت را به تاریکی فرو ببر؛و هر چه را که لمس کردی
برچسب:
نویسنده: سام هاشمی
بعضی ها فکر میکنن اینایی که تو خارج زندگی میکنن همگی لوس و ننر هستن که از بزدلی پا به فرار گذاشتن, به این نوشته زیر دقت کنین:مهاجرت بزرگترین تغییر زندگی
مهاجرت داستان ترسناکی ست.از آن داستان هاییست که فکر می کنم قهرمان هایش باید آدم های بی اندازه شجاعی باشند.آنقدر شجاع که بتوانند دل از همه چیز بکنند،چند کیلو بار ضروری بریزند توی چمدان، برای آخرین بار خانه و کوچه و شهرشان را نگاه کنند و دور شوند.شاید برای چند سال، شاید برای همیشه.مهاجرت از آن دسته کارهاییست که انجامش دلم را می لرزاند.مهاجرت بزرگ
برچسب:
نویسنده: سام هاشمی
از حال من نپرس. نمیدانم چه در من میگذرد؛ سیاهیِ تمام تاریکیها را در قلبم حس میکنم و برّندگیِ بغضی غریب را در گلویم. آنچه به مشامم میرسد بوی خون است و آنچه میبینم، رنگ سرخی است که گویی گذر زمان از تازگیاش نمیکاهد. از آخرین پناهم، از نوشتن گریختهام. روزهای بسیار نوشتن انتخابم بود تا فراموش نکنم چه بر من گذشته است. اما اکنون میدانم که حتی اگر ننویسم، سرخی این روزها هرگز از پیش چشمم پاک نخواهد شد.
برچسب:
نویسنده: سام هاشمی
مَردُم همه سیر از من و من سیر ز خویشم .
برچسب:
نویسنده: سام هاشمی
نه جرات گفتن دارم نه توان ادامه دادن... دُژَمْ
برچسب:
نویسنده: سام هاشمی
برچسب:
نویسنده: سام هاشمی
چقدر میانِ آنچه میخواهم و آنچه میتوانم، سرگردانم .
برچسب:
نویسنده: سام هاشمی
man o to zamino asemunim man zaminam to asemun na man dastam behet mirese na hich kas dige faghat to mituni mano entekhab koni chon zamin be asemun nemirese ama asemun vaghti delesh tang mishe mead zamin
برچسب:
نویسنده: سام هاشمی
برچسب:
نویسنده: سام هاشمی
+ علتِ شکستگی؟ - سقوط از دیوارِ آرزوها
برچسب:
نویسنده: سام هاشمی