از حال من نپرس. نمیدانم چه در من میگذرد؛ سیاهیِ تمام تاریکیها را در قلبم حس میکنم و برّندگیِ بغضی غریب را در گلویم. آنچه به مشامم میرسد بوی خون است و آنچه میبینم، رنگ سرخی است که گویی گذر زمان از تازگیاش نمیکاهد. از آخرین پناهم، از نوشتن گریختهام. روزهای بسیار نوشتن انتخابم بود تا فراموش نکنم چه بر من گذشته است. اما اکنون میدانم که حتی اگر ننویسم، سرخی این روزها هرگز از پیش چشمم پاک نخواهد شد.
برچسب:
نویسنده: سام هاشمی